غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

615

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ديار بود راهبرى سپاه را قبول نمود و بعد از طى چند منزل محمد بختيار را بشهرى رسانيد كه نزديك به آن نهرى عظيم جريان داشت و نام آن بلغت هندى سمندر « 1 » بود آنگاه ده روز ديگر بجانب بالاى آب طى مسافت نمود تا بموضعى رسيدند كه در قديم الايام بر آن نهر از سنگ تراشيده جسرى بسته بودند مشتمل بر بيست و اند طاق و محمد بختيار با شيران بيشه پيكار از آن جسر گذشته دو نفر از امراء خود را جهة محافظت آن پل بازگذاشت و راى كامرود از عبور جنود اسلام وقوف يافته ايلچى نزد محمد بختيار فرستاد و پيغام داد كه مصلحت نيست كه ملك درين سال بجانب تبت روند مناسب آنكه ازين مرحله مراجعت فرمايند و استعداد تمام كرده سال ديگر متوجه گردند تا من نيز بيراق لايق غاشيه متابعت بر دوش گيرم و در تسخير آن بلاد مساعى جميله بتقديم رسانم و محمد بختيار به اين سخن التفات نفرموده بدستور در جبال سخت و عقبات پردرخت طى مسافت مىنمود تا بصحرائى مسطح كه در اراضى تبت بود درآمد و در آنجا شهرى ديد معمور و آبادان سپاه را اجازت داد كه قرى و قصبات آن نواحى را غارت و تاراج كنند در آن اثنا از حصارى كه در آن ديار سربفلك دوار افراشته بود سپاهى مستعد پيكار بقدم مقابله و مقاتله بيرون شتافتند و آن روز حربى در غايت صعوبت وقوع يافته جمعى كثير از لشكر محمد بختيار بدرجهء شهادت رسيدند و محمد بختيار از آن سفر پشيمان گشته در ظلام ليل عنان فرار بجانب لكهنوتى انعطاف داد و حال آنكه مردمى كه در حوالى آنراه اقامت داشتند آتش در كوه و هامون زده بودند چنانچه لشكريان در يازده شبانه‌روز هرچند سعى نمودند يكبرك كاه و يكشاخ هيزم نيافتند تا بغله چه رسد لاجرم الاغ بسيار تلف شد و چون بسر جسر رسيدند دو طاق را ويران ديدند كه آن دو امير كه بمحافظت آن پل مامور بودند با يكديگر خصومت نموده هريك به طرفى رفته بودند و هندوان پل را ويران كرده لاجرم محمد بختيار و اتباع او غريق بحر حيرت گشتند و طلبكار منزلى شدند كه روزىچند آنجا باشند و كشتى تراشند و در آن حدود بتخانهء يافتند در كمال ارتفاع و حصانت و در آنجا بتى بزرگ ديدند كه مجسم از طلاء احمر بود به وزن قرب دو هزار من و ديگر بتان زرين و سيمين نزديك به آن بت نهاده بودند القصه محمد بختيار از غايت اضطرار در آن بتخانه منزل گزيده لشكريانرا به ترتيب كشتى مامور گردانيد در آن اثنا راى كامرود از ضعف جنود اسلام آگاهى يافته رعايا و سپاه خود را فرمود تا از نيزه و نى در گرد بتخانه ديوارى مرتفع سازند و هندوان بىايمان آغاز انكار كرده امراء محمد بختيار معروض داشتند كه اگر درين مقام پيش ازين توقف نمائيم مجموع اسير كفار شويم مناسب آنكه توكل بر كرم الهى كرده خود را برين هندوان زنيم شايد نجات ميسر گردد و محمد بختيار اين راى را صواب شمرده

--> ( 1 ) واضح باد كه به زبان هندى درياى شور را سمندر گويند و نهر را ندى خوانند در تاريخ فرشته نام نهرى كه در متن مذكور است تمكيرى به نظر رسيده حرره محمد تقى التسترى